مهاجرت با بال های پروانه ای

ان الذین آمنو و الذین هاجروا و جاهدوا فی سبیل الله اولئک یرجون رحمت الله غفور رحیم

مهاجرت با بال های پروانه ای

ان الذین آمنو و الذین هاجروا و جاهدوا فی سبیل الله اولئک یرجون رحمت الله غفور رحیم

۲ مطلب با موضوع «شخصی» ثبت شده است

زنانی که در ایران به خاطر نویسندگی مشهور شده اند را نام ببرید: نازی صفوی نویسنده «دالان بهشت»  و خانم نویسنده کتاب «بامداد خمار» که اسمش را هم نمیدانم... خب! هر کدام از این ها چقدر ثروتمند یا مشهور شدند؟! 

زنان غیر ایرانی که به خاطر نویسندگی مشهور شدند؟ (صرف نظر از بتی نویسنده کتاب بدون دخترم هرگز) مثلاْ جی کی رولینگ نویسنده کتابهای «هری پاتر». خانم پاتر نویسنده داستان هایی برای کودکان. جولیا چایلد برای کتاب آموزش آشپزی! و جولی نامی به خاطر نوشتن وبلاگ و کتاب جولیا و جولی. که اغلب این کتابها فیلم هم شده اند!

یک مثال بسیار ناموفق از نمایش یک زن نویسنده در ایران: سریال «مرگ تدریجی یک رویا» کار فریدون جیرانی.

نمونه تخیلی یک زن نویسنده که با رمانی مشهور شده با ناشرش ازدواج میکند بچه دار میشود اختلاف پیدا میکند رمان دومش را به ناشر دیگری می فروشد و از ایران فرار می کند در حسرت زندگی بهتری که! نمیدانم چه چیز بهتری می خواست. هرچند همه میدانستیم آدمهای توی سریال چه ظاهر و رخت و لباس چه شخصیات مربوط به هرجایی غیر از ایران هستند.

حالا درباره یک زن نویسنده ی دیگر فکر کنیم. سیمین دانشور!

نویسنده ی خوبی بود و من کتابهایش را دوست داشتم. اما چند درصد شهرتش به خاطر خودش بود چند درصد به خاطر شوهر نویسنده اش جلال؟

حالا یک موضوع دیگر! 

اینکه نویسندگان ایرانی مثل نویسندگان امریکا و اروپا مشهور ثروتمند نمیشوند به قوانین چاپ مربوط است یا به جامعه مخاطب؟ به سرانه ی ساعت مطالعه؟ یا محتوای آثار؟


مابعد التحریر: یک وبلاگ نویس زن پرطرفدار میشناسم که اتفاقا شخصی هم مینوشت اما بد نبود!

تو فقط لیلی باش

اما تعطیل کرد.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۳ مرداد ۹۴ ، ۲۱:۲۴
هاجر

بسم الرب الشهداء و الصدیقین

سه شنبه چهار نفری رفتیم چهار راه استانبول که به حضور اردوغان در تهران اعتراض کنیم. 21 نفر سرباز با اتیکت پلیس دیپلماتیک با ضربه گیر بیخ دیوار سفارت ترکیه آماده باش هستند و آن طرف خیابان هم دو تا ون پر سرباز نیروی انتطامی. اما هیـــــچ خبر و اثری از اعتراضی، خبرنگاری، عکاسی... هیـــــچ. ما هم خسته و آفتاب زده نشستیم روی پله های بانک مرکزی جمهوری اسلامی ایران (الکی مثلاً در اعتراض به اقتصاد ربوی) . چند دقیقه ای نشستیم که پلیسی آمد سراغمان گفت اینجا نشینید تجمع جلوی کاخ ریاست جمهوری است! ما هم گفتیم باشه! باز نشسته بودیم خستگی در کنیم این دفعه دو سه نفری با هم آمدند تذکر بدهند که تجمع نکنید!

جای علم الهدی خالی، حتی همینقدر عرضه نداشتیم بگوییم آخر مرد حسابی 4نفر آدم پنچر بی زبان تجمع محسوب می شوند؟ اصلا مگر حکومت نظامی است که تجمع 4نفره ممنوع باشد؟

خلاصه دو تا میدل باس در این خیابان و دوتا هم در آن خیابان آماده باش برای تجمعی که فقط 4 نفر غیرت کرده بودند بیایند!

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۸ فروردين ۹۴ ، ۱۸:۴۷
هاجر